Human Rights Activities in Iran
صفحه اصلي
بيانيه ها
گزارشات
زندانيان
انتشارات
انتشارات زندان
کمپين
درباره ما
تماس با ما
ٍEnglish
::
::
::
::
::
::
::
::
::
گزارشات :
>>
زندانيان :
درباره ما :
انتشارات :
انتشارات زندان :
>>
>>
>>
>>













<<
<<
<<
<<


>>
<<
<<
<<
<<

اساسنامه
مرامنامه
فرم عضويت
کليه حقوق اين سايت محفوظ مي باشد
استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع مجاز ميباشد و هر گونه دخل و تصرف در مطالب ممنوع مي باشد
دانشجويان
زنان
کارگران
کارمندان
روزنامه نگاران
اقليت هاي قومي
اقليت هاي مذهبي
زندانيان سياسي
زندانيان عقيدتي
زندانيان امنيتي
زندانيان عادي
ليست ماهانه زندانيان
ليست ماهانه دانشجويان
ليست ماهانه اعدام
گزارش فصلي
نامه هاي زندان
مقالات زندانيان
بيانيه هاي زندانيان
اخبار زندان
بيانيه هاي مجموعه
بيانيه هاي مشترک
مصاحبه با رسانه ها
از ديگر نهاد هاي همراستا
بيانيه هاي مجامع حقوق بشري
کنوانسيون ها
گالري عکس
کمپين
بخش هاي ديگر :

رنجنامه بهروز جاويد تهراني
Tel : 02188061309 | Fax : 1-586-816-0537 | Email : Info@Hra-Iran.Org
به نام سعادت ملت ايران و با درود به جانباختگان راه آزادي
شاهنامه 18 تير
درست 7 سال پيش در تيرماه 1378 من يک نوجوان 19 ساله بودم که مانند همه دانشجويان ديگر ، آرزويي بجر بهترينها را براي وطن عزيزم و مردمانش نداشتم . دوست داشتم همه مردم دنيا ايراني را به چشم بهترين نگاه نمايند و به حال و روزش غبطه بخورند . همه ما جوانان آرزو داشتيم آزاد باشيم و بر سرنوشت خودمان حاکم شويم و اين را حق مسلم هر انساني ميدانستيم . در آن سن و سال فکر ميکردم مملکتي که پدرانمان تحويلمان داده اند ، با همه مشکلاتش به ما تعلق دارد و ما ميتوانيم آن را بازسازي نماييم .
اما در شب 18 تير همه اين تصورات از بين رفت . در آن شب کوچکترين تجمع و اعتراض دوستانم در کوي دانشگاه را با گلوله ، چماق ، زنجير و گاز اشک آور جواب دادند . همکلاسيهايم را از پشت بام به پائين پرتاب کردند و دوستانم را با گلوله پرپر کردند . وقتي که ما در اعتراض به اين جنايت رژيم که آن را به غلط منتخب خود ميدانستيم ، دست به تظاهرات آرام زديم ، بسيجي ها و انصار حزب الله به وحشيانه ترين روشها ما را سرکوب نمودند . هنوز هم چهره معصوم دختر دانشجويي را که به ضربات چاقوي سه بسيجي بشدت مجروح شده بود ، همچنين تصوير دانشجوي ديگري که چشمانش توسط بسيجي ها از حدقه درآمده بود ، بخاطر دارم . هنوز هم شبها خواب آن زني را ميبينم که با زنجير کتک ميخورد و از صورتش خون فواره ميزد . هنوز هم طعم گاز اشک آور ، باتوم ، مشت و لگد را خوب به خاطر دارم .
زماني که من را دستگير کردند رکيکترين فحشها را به من دادند و وقتي که اعتراض نمودم توسط ده بسيجي به مدت پانزده دقيقه به وحشيانه ترين شکل ممکن کتک ميخوردم. طعمش را خوب به خاطر دارم .
وقتي که براي اولين بار در سن 19 سالگي من را به بازداشتگاه مخوف اطلاعات (209) بردند و با چشمبند موقع رفتن زانوانم از ترس ميلرزيد . هر ماموري که ميرسيد مشتي ، لگدي ، سيلي و يا حداقل فحشي ميداد و ميرفت . طعمش را خوب به خاطر دارم.
آري بازجويي هاي همراه با سيلي ، لگد و فحش را ، حتي آن موقعي که بازجو اسلحه کمري خود را در دهان من فرو کرده بود و ميخواست به زور من را وادار کند تا اقرار به ناکرده هانمايم ، خوب به خاطر مي آورم .
ماهها سلول انفرادي و بعد يک جلسه چند دقيقه اي دادگاه بدون حق داشتن وکيل ، در نهايت حبسي که حتي تصوراش را هم نميکردم . مادر بيرون دادگاه گريه ميکرد و بازهم زانوان من ميلرزيد . خودم نيز وقتي اشکهاي مادر را ديدم گريه ام گرفت . آري خوب به خاطر دارم .
من را به زندان رجائي شهر کرج(گوهردشت) تبعيد کردند ، زنداني که به مخوفترين زندان خاورميانه مشهور است . زنداني که در طبقه بندي سازمان زندانها به قاتلين و اشرار تعلق دارد . زنداني که رياست آن (آقاي شکاري) به همراه رياست دادگاه انقلاب کرج (آقاي منتظر مقدم) ، دختران جوان زنداني را پس از پايان محکوميتشان به کشورهاي عربي صادر ميکردند . چهار سال را در اين زندان در بين قاتلين و اشرار و زندانبانان قواد سپري کردم ، بدون آنکه مسئولين زندان اجازه يک روز مرخصي را به من بدهند . تا اينکه روزي خواهرم با گريه خبر فوت مادر را از پشت تلفن به من داد.
باز هم گريه کردم و زانوانم لرزيد ، آري خوب به خاطر دارم .
مسئولين زندان حتي حاضر نشدند براي تشيع جنازه مادرم که شده چند ساعتي به من مرخصي بدهند .
چندي بعد براي من ابلاغيه اي آمد . مرد جنايتکاري که خود را رهبر من ميناميد مرا بخشيده و عفو نموده بود . چند روز بعد من آزاد شدم و چه آزادي تلخ و شيريني بود . هنوز ديگر دوستانم دانشجوياني که همراه من بازداشت شده بودند در زندان بودند. منوچهر و اکبر محمدي ، احمد باطبي ، عباس دلدار و مهرداد لهراسبي و خيلي دانشجويان ديگر هنوز در بند بودند و تا به امروز نيز آزاد نشده اند .
زماني که از زندان آزاد شدم ، تصميم گرفتم و با خود عهد بستم تا زمان آزادي همه دانشجويان دربند و تا زمان آزادي تمام زندانياني که بخاطر آرمانها و عقايدشان زنداني هستند دست از مبارزه نکشم . آري اين تصميم را خيلي خوب به خاطر دارم .
اکنون هفت سال از اولين خان 18 تير گذشته و ملت ايران به آخر شاهنامه نزديک و نزديکتر ميشود . بعد از آن روز من بارها بازداشت شدم ، کتک خوردم ، شکنجه شدم و به زندان افتادم . حتي در زير شکنجه وزارت اطلاعات ، به ناحيه پشت سرم ضربه شديدي وارد گرديد که باعث گرديد من نيمي از بينايي دو چشمم را از دست بدهم .
من هنوز هم گريه ميکنم براي دوستان سلحشوري که در اين راه جانشان را از دست دادند ، براي خوشبختي و سعادتي که حق ملت ايران بود و از آن محروم شد . بله من هنوز هم گريه ميکنم ولي ديگر هيچگاه زانوانم نميلرزد .
پايدار وطن هميشه
بهروز جاويد تهراني
زنداني سياسي مستقل
زندان رجائي شهر (گوهردشت) کرج
04/04/85
Human Rights Activists in Iran
Email : Info@Hra-Iran.org
Tel in Iran : 021 - 88061309
Fax in Iran : 021 - 88061309
Tel office : 1 - 310 - 598 - 3634
Tel office : 1 - 310 - 598 - 3986
Fax office :1 - 586 - 816 - 0537
فعالان حقوق بشر در ايران
به نام آزادي
تاريخ : 7/4/85
شماره : 076 - 85