Human Rights Activities in Iran
صفحه اصلي
بيانيه ها
گزارشات
زندانيان
انتشارات
انتشارات زندان
کمپين
درباره ما
تماس با ما
ٍEnglish
::
::
::
::
::
::
::
::
::
گزارشات :
>>
زندانيان :
درباره ما :
انتشارات :
انتشارات زندان :
>>
>>
>>
>>













<<
<<
<<


>>
<<

اساسنامه
مرامنامه
فرم عضويت
کليه حقوق اين سايت محفوظ مي باشد
استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع مجاز ميباشد و هر گونه دخل و تصرف در مطالب ممنوع مي باشد
زندانيان سياسي
زندانيان عقيدتي
زندانيان امنيتي
زندانيان عادي
ليست ماهانه زندانيان
ليست ماهانه دانشجويان
ليست ماهانه اعدام
گزارش فصلي
نامه هاي زندان
مقالات زندانيان
بيانيه هاي زندانيان
اخبار زندان
بيانيه هاي مجموعه
بيانيه هاي مشترک
مصاحبه با رسانه ها
از ديگر نهاد هاي همراستا
بيانيه هاي مجامع حقوق بشري
کنوانسيون ها
گالري عکس
کمپين
بخش هاي ديگر :

فعالان حقوق بشر در ايران
به نام آزادي
تاريخ :26/11/86
شماره :548 - 86
دانشجويان
زنان
کارگران
اصناف
روزنامه نگاران
اقليت هاي قومي
اقليت هاي مذهبي
رنجنامه صالح کهن دل
خلاصه‌اي از آن‌چه در اين مدت 10 ماه بر من و خانواده‌ام گذشت

ساعت 6:30 بامداد از خواب بيدار شدم و ساعت 7:00 دختر بزرگم « زهرا » که 12 سال دارد راهي مدرسه شد . دختر کوچکم که هشت ساله است به دلايلي قرار بود ساعت 10:30 به مدرسه برود . همسرم ازمن خواست تا براي خريد عيدي بچه‌ها ، او را تا خيابان ستارخان همراهي کنم . به اتفاق همسرم سوار ماشين شدم و به زير پل ستارخان رسيدم و همسرم از ماشين پياده شد
.
در اين فکر بودم که براي « پريا » دختر کوچکم از کجا خوراکي مدرسه بخرم ؛ که ناگهان چهار نفر به طرف ماشينم هجوم آوردند . اول تصور کردم زور‌گير هستند که هر روز درتلويزيون نشان مي‌دهند ، به خودم وانمود کردم که فوقش موبايل و مبلغ پول کمي که در جيب دارم را مي‌گيرند و مي‌روند و قضيه تمام مي‌شود يک لحظه در ماشين را باز کردند و کلت را رو سرم قرار دادن .

مواد مخدر ...ترياک ...حرف نزن سرت را پائين نگهدار ...گيج به خيال اين‌که اشتباهي گرفتند ، يک لحظه خودم را جمع و جور کردم ،  به بيرون نگاه کردم ديدم يک ماشين پژو که چهار سرنشين داشت پشت سرمان پارک کرده است يکي از آقايان با صداي بلند گفت نگاه نکن حرکت کن پشت سرت بقيه هم مي‌آيند برو سمت خانه‌ات وقتي به منزل رسيديم در بسته بود هر چقدر در زدن ، دخترم که از پنجره وضعيت را ديده و ترسيده بود در را باز نکرد  شيشه درب را شکستن و وارد خانه شدند تمام خانه را زير و رو کردند و مرا به طرف زندان اوين بردند نزديک ساعت 12 ظهر بود که مرا با چشمان بسته وارد سلول 172 کردند .

همواره در اين فکر بودم که من کار خاصي نکردم حتماً امروز و فردا آزاد مي‌شوم فرداي دستگيري با چشمان بسته به اطاق بازجويي بردند و شروع به بازجويي کردند . چگونه از مرز خارج شدي ؟ با خانواده‌ها چرا ارتباط داشتي؟ آقاي ... آقاي... چرا ؟ اگر همکاري نکني روزگارت  سياه است . من که هيچ يک از کارهايي که متهم کرده ‌بودند را انجام نداده بودم از روي ساده دلي خيال مي‌کردم همين امروز فردا اين ها به اشتباه خود پي مي‌برند و من آزاد مي‌شوم . دو سه روز مانده به چهارشنبه‌سوري به خيال خام  تصور مي‌کردم  چهارشنبه‌سوري پيش خانواده‌ام هستم ودو سه روز به عيد 86 همچنين سيزده‌بدر ... خبري نشد.

ديگر روزها به سختي مي‌گذشت بدون هيچ گناهي در سخت‌ترين شرايط به سر مي‌بردم بعد از يک ماه انفرادي بشدت مريض شدم چندين بار ساعت‌ها زير سرم بودم بدون اين که بدانم چه بلايي به سرم آمده . روزها به سختي برايم تمام مي‌شد حدود 6 ماه در سلول‌هاي انفرادي 209 ،  دنيا را برايم تبديل به جهنم کرده بودند بعد از 6 ماه مرا تحويل 305 دادند باز دست از خوش خيالي برنداشتم ، که هر چه زودتر آزاد مي‌شوم خلاصه بعد از 8 ماه مرا دست بسته پيش قاضي بردند و بعد از چند دقيقه وکيل هم وارد دفتر قاضي شد اين بار مسئله عوض شده بود و سوال‌هاي ديگري ، تو متهم به عضويت در فلان سازمان ... تو متهم به ... تو متهم ... من گفتم هيچ يک از اين اتهامات را قبول ندارم .

دادگاه پنج دقيقه بيشتر طول نکشيد و آخر سر قاضي به من گفت که اگر همين طور پيش برود همسرت را هم به 209 مي‌بريم . و وکيل به من گفت که چون پرونده تو خالي است به احتمال زياد آزاد مي‌شوي باز دو ماه گذشت مرا براي ابلاغ حکم به دادگاه بردند بازهم به خيال خام خود تصور داشتم تبرئه مي‌شوم و و کيل هم گفته بود هر چه قدر مسئله طول بکشد به نفع تو مي‌باشد . باز با دست‌هاي بسته وارد دادگاه شدم بعد از چند دقيقه قاضي حکم را برايم خواند با يک درجه تخفيف بخاطر لطف رهبري 10 سال زندان در تبعيد !!! خدايا شوخي مي‌کند !  ؟ خواب مي‌بينم ! ؟ با حالت سر در گمي به زندان بازگشتم .

حالا بعد از 10 ماه ذهنم درگير يک سري سوالاتي شده است . نمي‌دانم با کي درميان بگذارم ؟ و آيا واقعاً جواب قانع کننده‌اي است ؟  وطن من کجاست ؟ چه کسي بر ايران حاکم است ؟ اگر زماني اين وطن بدست پست‌ترين افراد جهان مي‌افتاد با من ايراني چه مي‌کردند که اين ها نکردند ! با خانواده‌ام چه مي‌کردند که اين ها نکردند ! اگر با شما اين کارها را مي‌کردند به چه نامي آن‌ها را صدا مي‌زديد ؟ حدود 1400 سال است که يزيد را نفرين مي‌کنيم ، براي مثال او چه کار زشتي کرد که شما نکرديد ؟

من که در اين 10 ماه سکوت را بر فرياد ترجيح دادم بدين نتيجه رسيدم که شما موجوداتي هستيد که هر چه قدر در مقابل شما عقب نشيني بشود شما بيشتر تهاجم مي‌کنيد بعد از اين سکوت را خواهم شکست و بهايش هر چقدر باشد پرداخت خواهم کرد . آري شما در اين مدت 10 ماه باعث شده‌ايد که مادرم سکته قلبي کند و سيستم عصبيش به هم بخورد . شما باعث شديد که در اين مدت 10 ماهه وضع اقتصادي من فلج شود و خانواده‌ام براي گذران زدگي دست به هر دوست و آشنايي باز کنند

بعداز اين فرياد خواهم زد به کل دنيا خواهم گفت شما بويي از بشريت نبرديد شما دشمن بشر هستيد در سلول‌هاي انفرادي 209 جوانان را با طناب به ميزي مي‌بنديد ، و فرياد کمک کمک يا حسين در 209 قطع نمي‌شود . هر روز صداي گريه و شيون در 209 به گوش مي‌رسد ...

در فرصت مناسب به اسم و آدرس تمام جنايتي که در اين مدت ديدم فرياد خواهم زد سخن آخر با بازجويم ، بازجوي محترم وقتي که با چشم‌بند مرا بازجويي مي‌کردي برايم گفتي اگر همکاري نکني خانواده‌ات خيلي سختي خواهند کشيد به من گفتي خودم صبر کردم که نزديک عيد دستگيرت کنم تا فرزندانت عيد را بدون تو سپري کنند و حرف‌هاي ديگر که در فرصت ديگري خواهم گفت...ولي من در آن لحظه براي نجات مردم ايران از دست شما دعا مي‌کردم و آرزو مي‌کردم اي کاش فرزندان شما هم خوشبخت شوند آرزو مي‌کردم تمام  بچه ها ايران لبخند به لب باشند يک لحظه نمي‌توانستم  حتي در خيالاتم  هم فرزندان تو را در ناراحتي تصور کنم  اين ها همه بخاطر اين بود که تو نسبت به انسان نفرت و کينه داشتي ولي من در بدترين شرايط حتي به فرزندان دشمنم عشق مي‌ورزيدم .

آقايان محترم مرا از 10 سال زندان مترسانيد مرا از تبعيد مترسانيد بهاي آزادي هر چه باشد من تعلل نخواهم کرد . بيرون که بودم از بين زندگي‌هاي مختلف خدمت به مردم را انتخاب کردم بهايش را دادم بين جرايم مختلف جرم زندان سياسي را انتخاب کردم . تاوانش را خواهم داد بين مرگ ها بهترينش را از خدا خواستم تاوانش را خواهم داد من يک فعال حقوق بشر بودم تنها گناهم چند تماس تلفني از زندان و رفت آمد با چند شخصيت سياسي بود براي اينکه يک جوري مرا از صحنه سياسي حذف کنند دنبال حرف و حديث هاي ديگر رفتند .

و اگر اتهامات واهي که به من زدند درست باشد  که درست نيست کجايش جرم است عکس يک نفر،  نوار يک نفر ،  صحبت کردن با يک فرد ،  در کدام کشور حتي فاشيستي اين همه حساسيت دارد  !! که بخاطر آن 6 ماه انفرادي و بعد از 10ماه بلاتکليفي  به 10 سال زندان  محکوم بشوي !! اگر شما انسانيد من به بشريت پشت مي‌کنم اگر مسلمانيد به مسلماني نفرت مي‌کنم اگر شما ايراني هستيد به ايراني بودنم شرم مي‌کنم .

البته يقين دارم که هيچ کدام  ازاين ها نيستيد اي کاش روز دستگيري که تصور مي‌کردم زورگيرها به ماشينم حمله کردند حدسم درست بود چون بهايش يک گوشي 20 هزار تومني و مبلغ 25 هزار تومان پول بود خدايا مرا به خاطر کمکي که 12 سال پيش براي ماموراني که براي دستگيري قاچاقچي مواد مخدر کردم ببخش چون حالا احساس مي‌کنم که آن فرد دستگير شده  به احتمال زياد گناه کار نبود چون همان برخوردي که با او کردند با من هم هم‌چنان کردند .


آينده ازآن انقلابيون است اگر از آن من نيست پس من انقلابي نيستم من سلولهاي انفرادي را با همه سختهايش تحمل خواهم کرد و بر چوبه دار بوسه خواهم زد ولي خود را به ظالمان نخواهم فروخت و فرياد خواهم زد مرگ بر دين فروشان مرگ بر يزيديان ، يک زماني ، فردايي ،  افشا خواهم کرد که با خانواده همسرم در شهرستان چه کار کرديد براي همکاري با شما چه ترفندهاي که به کار نبرديد به خود بنده چه حرف هاي که نگفتيد  در جلفا  چه وعده‌هايي که به خودم نداديد !! ولي چون هيج کدام از اين کارها نگرفت 10سال حبس برايم بريديد .

  براي من سلولهاي انفرادي آخر حيات نيست مرگ آخر حيات نيست برايم 10 سال حبس آخر حيات نيست چوبه دارآخرحيات نيست  برايم زماني حيات به آخر مي‌رسد که از مسير تکامل منحرف شوم برايم آخر حيات  تسليم در مقابل ظالمان ، تسليم در مقابل ارتجاع است ... خواهم نوشت خواهم گفت هر چقدر مي‌خواهيد  فشار بياوريد  اگر راهم حق است اين فشارها باعث رشدم خواهم شد .

مرگ بر استبداد مرگ بر فاشيسم در هر لباس ، زنده باد آزادي

بند 350  زندان اوين  صالح کهندل
Human Rights Activists in Iran
Email : Info@Hra-Iran.org
Tel in Iran : 021 - 27859131
Fax in Iran : 021 - 27859131
Tel office : 1 - 310 - 598 - 3634
Tel office : 1 - 310 - 598 - 3986
Fax office :1 - 586 - 816 - 0537
Tel : 021 - 27859131 | Fax : 1-586-816-0537 | Email : Info@Hra-Iran.Org