آشنایی من با مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران شاید به سال 88 و ماههای پس از حوادث انتخابات ریاست جمهوری بازگردد. وقتی با فیلترشکن و اینترنت دایل آپ تنها به دنبال خبر، جز آن دروغهایی که صداوسیما به اسم اخبار منتشر میکرد، بودم. زمانی که کمتر از 18 سال داشتم و تازه آموخته بودم حقوق بشر به انسانها فارغ از هر تبعیضی مینگرد. تنها چند ماه پس از آن، تلاتمهای زندگی شخصیام منجر به به شناخت گرایش جنسی ام شد و زندگی مرا به سمت دیگری سوق داد. تا سالها عمده فعالیت من، محدود به حوزه اقلیتهای جنسی و جنسیتی ماند. گرچه همیشه نیم نگاهی به نقض حقوق بشر در دهه شصت نیز داشتم. امری که در نهایت نقش بسازایی در بازداشتم هم ایفا کرد!
اما اعتراف میکنم اهمیت و تاثیرگذاری خبرگزاری هرانا را در زندان شناختم. تنها نهاد حقوق بشری که با بالاترین سرعت ممکن میدانست چه کسانی به بند میآیند و میروند. به علاوه به تمامی زندانیان، فارغ از باورهایشان فضایی میداد تا صدایشان را از طریق نامه به دنیا برسانند و من تازه در دوره کوتاه بازداشتم در زندان اهمیت این امر را فهمیده بودم.
تا به آن روز، پس از سال ها فعالیت به عنوان یک فعال ال.جی.بی.تی در فضای فارسی زبان با واقعیت تلخی مواجه شده و پذیرفته بودم ال.جی.بی.تی ها در سازمانهای حقوق بشری و یا رسانههای فارسی زبان در اولویت قرار ندارند. میدانستم گاهی برای انتشار یک خبر کوتاه از نقض حقوق اقلیتهای جنسی و جنسیتی باید وارد مذاکره شوید. تلاشی که برای گمنام تر ها عموما بی نتیجه میماند. میدانستم گزارش ها و مقالات در این حوزه، محدود به چند روز و هفته خاص در سال است. 17 ماه مه و یا چند روز مناسبتی و تقویمی دیگر. بدون شک دشواری ارتباطگیری با اعضای جامعه ال.جی.بی.تی.آی در سهم اندک این افراد از رسانههای فارسی زبان نیز میتواند موثر باشد، اما نه آنقدر زیاد که هموفوبیای جامعه ایرانی را انکار کنیم.
متاسفانه هموفوبیا و دیگری ستیزی را بر عکس وطنمان میتوانیم به دوش بگیریم و ببریم هر کجا که خواست. در دل اروپا یا آمریکای شمالی!
اما شناخت بیشتر من با فعالین خبرگزاری هرانا و به ویژه آغاز همکاری ام با این مجموعه بزرگ، نقطه عطفی در سابقه فعالیتهای حقوق بشریام بود. می دیدم که مهم نیست خبر درباره چه کسانی است، قربانیان نقض حقوق بشر دگرجنسگرا هستند یا همجنسگرا! منبع خبر فلان شخصیت رسانه ایست یا فردی گمنام. آنچه که اهمیت داشت نقض حقوق بشر بود. شاید ماندن بر پیمانی بود که اعضای اولیه مجموعه فعالان حقوق بشر 15 سال پیش بسته بودند. اما هر چه که باشد روند افزایشی مشاهده و گزارش نقض حقوق افراد ال.جی.بی.تی در خبرگزاری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران (هرانا) و یا افزایش مقالات تحلیلی در مجله خط صلح طی سالهای فعالیت آن غیرقابل انکار است.
برای اولین بار میدیدم از تغییرات و حتی اصلاح ادبیات در این حوزه استقبال میشود و صحت اخبار با وسواس زیاد، سنجیده میشود. به ویژه در حوزه حقوق افراد ترنس که نهادهای دولتی در ایران علاقه ویژه ای به مثبت نشان دادن شرایط آنان دارند. میدیدم که امکان ندارد حساسیتهای موجود در این حوزه را نادیده بگیرند. در شرایطی که با یک گزارش ناقص و یا استفاده از ادبیات نامناسب میتوان امنیت یک فرد ال.جی.بی.تی در داخل کشور را به خطر انداخت. حرکت کردن میان این خطوط قرمز توانایی یک بندباز را میخواهد! اما مجموعه فعالان حقوق بشر در عوض دست به عصا بودن و پرهیز از انتشار این اخبار، دقت خود را دو چندان کرده و با حساسیتی به جا در انتخاب کلمات هر گزارش دقت به خرج میدهد.
تنها میتوانم امیدوار باشم که سایر رسانههای فارسی زبان نیز از تجربه این مجموعه بهره بگیرند و روزی سهم گزارشهای حقوق بشری در خصوص وضعیت اقلیتهای جنسی و جنسیتی متناسب با جمعیت این جامعه تحت ستم شود.
به یاد داشته باشیم، از روزی که سیدمحمد خاتمی با افتخار از وجود قانون اعدام برای همجنسگرایان گفت تا روزی که محمدجواد ظریف منکر هرگونه دخالت حکومت در زندگی شخصی افراد شد، کمتر از دو دهه گذشته است. این تغییر نه مدیون اصلاحات داخلی در جمهوری اسلامی است و نه تغییر قوانین. بلکه حاصل کار فعالین گمنام و شناخته شده ایست که در مقابل عادی سازی شر ایستادهاند. تنها تغییر ایجاد شده افزایش گزارشدهی سازمانهای حقوق بشری همچون این مجموعه از نقض حقوق همجنسگرایان در ایران است.

